عزآباد

2,683 views

تقديم به :
آناني كه عزت را معنايي ديگر بخشيدند، جوانان و نوجواناني كه لغات و اصطلاحات عز،عزت و افتخار را با خون خود بخش كردند و سرافرازي و آزادگي را براي ميهن اسلاميان به ارمغان آوردند و در اين راستا (عزآباد)نيز جواناني را تقديم نمود كه در ابتداي اين مقوله و بدين طريق از آنان ياد مي كنيم،يادشان گرامي و راهشان پررهروباد.

چكيده :
هر جامعه اي در سير تكامل خود نقطه آغازين و گذشته اي دارد كه از آنجا نزج گرفته و بسوي پيشرفت وترقي در حركت است و دراين خط سير همواره با فراز و نشيب هايي روبروست.
اين تحقيق با ذكر سابقه تاريخي ، ميراث فرهنگي و آداب و رسوم،و ديگر زمينه هاي اقتصادي، اجتماعي ،و جمعيتي و…روستاي عزآباد را هرچند بطور خلاصه مرور كرده است موقعيت جغرافيايي،ساخت اجتماعي،راههاي ارتباطي،صنايع دستي،توليدات كشاورزي و دين و مذهب همراه بررسي مراسم ازدواج و عزاداري،علل مهاجرت از ديگر مواردي است كه در اين نوشته ناقص به آن پرداخته شده است استناد به متون تاريخي،استفاده از عكسها و تصاوير علاوه بر اعتبار بخشيدن به كار موجبات آشنايي بيشتر مطالعه كننده با موضوع است .
اميد است اين قدم موجب آشنايي بيشتر مسئولان با مسائل و مشكلات عز آباد سابقه فرهنگي وضعيت معيشتي و ديگر پتانسيل ها و استعدادهاي منطقه در جهت فراهم آوردن زمينه زندگي هر چه بهتر مردم تلاش كنند.

مقدمه :
برخي را عقيده بر آن است كه همه جوامع انساني خط سيري را طي كرده اند و وجود آثار به جا مانده از جوامع حكايت از آن دارد كه انسانها از يك وحدت فكري در جهت رفع نيازها و ديگر امور زندگي خود برخوردار بوده اند و تفاوتهاي موجود در جوامع انساني بخاطر شرايط محيطي، اجتماعي و سرعت تغييرات است به هر حال اين تفاوتها به حدي است كه گاه دو روستاي هم جوار هم از نظر بعد مكاني شايد قابل تفكيك نباشند را فرسنگها از هم دور كرده است و كنكاش در گذشته هر جامعه به بسياري از سؤالات ما در اين زمينه پاسخ مي دهد لذا برآن شدم تا با نگاهي اجمالي به گذشته روستاي خويش وضعيت كنوني آنرا به رشته تحرير در آورم شايد اين چند ورق براي آيندگاني كه بعد از ما مي آيند نيز مثمرثمرباشد.
هر چند در اكثر مطالعات جامع شناسي و مردم شناسي بيم قوم مداري مي رود ولي نهايت سعي خود را در مستدل كردن مطالب و استفاده از منابع تاريخي و توصيف وضعيت حاضر بدون هرگونه نقد وتفسير از جمله مواردي است كه اميد وارم در كم كردن اين آفت موثر افتاده باشد.
بيان مسئله و اهميت موضوع:
اين تحقيق برآن است تا موقعيت جغرافيايي،سابقه تاريخي ،آثار باستاني روستاي عز آباد را تشريح و وضعيت ساخت اجتماعي ،جمعيت ،صنايع دستي ،كشاورزي ، آداب و رسوم و…را بررسي نموده و با ذكر علل و عوامل مهاجرت ، نگاهي گذرا به اماكن عام المنفعه و اقدامات دولت بيندازد. تكرار آنچه در مقدمه ذكر شد دربيان اهميت موضوع رالازم نمي دانم ولي از آنجايي كه هر شخصي بايد محيط زندگي خود ، گذشته ، حال وآينده آنرا بيشتر بشناسد وبه پتانسيل ها ، توانمنديها وضعف ها جامعه خود واقف باشد وعلل وعوامل مؤثر در ايجاد تغييرات را تا حد ممكن كنترل نمايد.
لذا به نظر مي رسد اين تحقيق مي تواند اطلاعات لازم در اين زمينه بدست دهد هر چند تاكنون در اين زمينه اقلام خاصي صورت نگرفته و از نظر پيشينه كاري محدوديت هايي وجود دارد اميد است با دستيابي به منابع معتبر واستفاده از نظرات صاحبنظران و راهنمايي مديران دستگاهي اجرايي و محلي بتوانيم در حد توان به اهداف تحقيق دست يابيم.

درتواریخ یزد از مناره مسجد جامع عزآباد به عنوان علامت ویزه این روستا نامبرده شده است
اهداف :
الف هدف كلي :
آشنايي با عز آباد رستاق
ب:اهداف جزيي
1- شناخت وآشنايي با سابقه تاريخي ،آثار باستاني، وجه تسميه 2- آشنايي با موقعيت جغرافيايي ،طول و عرض،و موقعيت تقسيمات سياسي 3- آشنايي با ساختار اجتماعي و جمعيتي و تحولات آن 4- آشنايي با مشاغل و راههاي كسب درآمد مردم اعم از صنايع و كشاورزي 5- آشنايي با محصولات كشاورزي، دامي و… 6- آشنايي با فرهنگ و آداب و رسوم و مراسم مختلف 7- مهاجرت و علل آن 8- قابليتها و توانمنديها 9- موانع و مشكلات
پيشينه تحقيق
تاكنون دانشجويان زيادي از اين روستا اقدام به تحقيق در مورد ابعاد مختلف تاريخي، مذهبي اجتماعي و…عز آباد نموده و حاصل كار آنها در كتب و نشريات مختلف محلي نيز به چاپ رسيده است.
از طرفي نام عز آباد و ذكر تاريخچه آن در اغلب كتب تاريخي يزد از جمله جامع مفيدي- يادگارهاي يزد –تاريخ جديد يزد و جامع الخيرات… – به کرات به چشم مي خورد.
تعريف عملياتي واژه ها و اصطلاحات
1- عزآباد : دهي از دهستان رستاق بخش مركزي شهرستان صدوق
2- رستاق :در لغت به معناي روستاهاي اطراف شهر و معرب كلمة رستاك وروستا است و در استان يزد به قسمتي از بخش مركزي شهرستان صدوق كه در دشت يزد-اردكان قرار دارد رستاق اطلاق مي شود كه در گذشته نه چندان دور از دوقسمت عليا و سفلي تشكيل مي شد كه امروزه تقسيمات جديد سياسي در آن تغييراتي ايجاد نموده و فقط رستاق سفلي كه روستاي مورد تحقيق ما با روستاي شرف آباد، جمال آباد، حاجي آباد،شمسي، ابراهيم آباد، صدر آباد، جلال آباد،   مهدي آباد ، اسلام آباد ،بندر آباد و همت آباد ، رستاق را تشكيل مي دهند.
3- ولي هرچند روستاهاي علي آباد ؛حسن آباد ؛حسين آباد ؛حجت آبادو چرخاب نيز از نظر تقسيمات كشور جزو رستاق محسوب مي شوند ولي عملاً از نظر فرهنگي و ارتباطي ، ارتباط مستمري با هسته مركزي رستاق ندارند.
مختصات و موقعيت جغرافيايي
منطقه رستاق در طول جغرافيايي54درجه و30ثانيه و عرض 31درجه و 56دقيقه و30ثانيه و با ارتفاع 1218متر از آبهاي آراد واقع شده و اختلاف ساعت آن با تهران 10دقيقه و 8ثانيه خاوري مي باشد.
منطقه«دشت»جلگه اي و آب و هواي آن «گرم و بياباني»گرم و معتدل مي باشد. 1 به عقيده صاحبنظران و جغرافيدانان كلمه دشت و آب و هواي گرم بياباني بر اين منطقه بيشتر صادق است تا جلگه و آب وهواي گرم و معتدل.

حصار بلند قلعه عزآباد وحصار کوهتاتر( حد فاصل خندق )که آنرا شیراجی می گفته اند
سابقه تاريخي :
در تواريخ يزد از دو عزآباد نام مي رود يكي عزآباد نزديك شهر كه به باغ عزآبادهم شهرت داشته و اكنون از ميان رفته است و عزالدين لنگر مستوفي يزد در سنه 604آنرا آبادان ساخت و ديگر عزآباد رستاق كه موضوع معرفي ماست و در جامع مفيدي از آن چنين ياد مي شود. « ودر سنه سمائه در شش فرسخي شهرديهي احداث نمود] يعني عزالدين لنگر[ وقناتي جاري ساخت وآنرا نيز عزآباد نام كرد والحال به همان اسم شهرت دارد وسادات حسيني صحيح النسب در آنجا متوطنند و… ودر همان قريه مسجد جامع بازار وبيوتات وبساطين نيكو ساخته بنا به ذكر محمد مفيد مستوفي بافقي در عزآباد در زمره موقونات دارايي خانقاهي بر پا بوده كه اكنون اثري از آن بنا بر جانيست.
آنطور كه از تواريخ يزد مستفادمي شود قبل از آنكه عزالدين لنگرعزآباد را بنا كند(قبل از سنه -600 )درفاصله اندكي از عزآباد روستايي بوده بنام اسفنجردكه آب قنات آن به عزآباد آورده شده است واهالي آن ده به عزآباد روي مي آوردند وشيخ احمد وبرادرش شيخ محمد كه در محله فهادان يزد مدفون مي باشند از اهالي اسفنجرد بوده اند.
جامع مفيدي در ذكر ارتباط اسفنجرد وعزآباد مي گويد: عزآباد موضعي بوده در نهايت آبادي وقلعه اي داشته به غايت استحكام ومعموري مجاوران ومتو طنانش در كمال صلاح وپرهيزكاري حضرت شيخ رباني وقطب صمداني شيخ فخرالدين احمد كه آوازه كشف وكرامتش از شرق به غرب رسيده اسفنجردي الاصل بوده كه به سببي از اسباب آن موصغ خراب ومجاوران متفرق شده اند ومياه آن به قريه عزآباد آورده و الحال در اين محل شرب مي نمايند.
در مورد شيخ احمد وشيخ محمد اسفنجردي در تايخ مقيدي چنين آمده است. كه صاحب جمع اسفنجرد به غايت ظالم بوده ورعاياتي آن ده از او در زحمت بودند شيخ احمد او را نصيحت كرد كه با بندگان خدا آساني كن تا خداي برتو آسان كند آن صاحب از سر لجاج گفت كه سخن تو نمي شنوم با خدا بگو كه جان مرا بستاند اگر راست مي گويي؟ شيخ دست به دعا برداشت وگفت خدايا جانش را بستان آن صاحب جمع در دم بيفتاد وجان داد ومردم بسيار مريدايشان شدند وخلايق ولايات روي بديشان آوردند.ايشان از دست مردم به شهر آمدند ودر كوچه فهادان مقام كردند ودر شهر نيز مردم بسيار مريدشان شدند.
برخي تاريخ نگاران براين باورند كه درزماني كه قريه اسفنجرد به حيات خود ادامه مي داد روستاهاي فعلي پيرامون آن وجود نداشته یا از اهمیت چندانی برخوردار نبوده است .
در كتاب جامع جعفري آمده است كه اسفنجرد در عصر صفوي متروك بوده است.
وصاحب تاريخ جديد يزد در مورد سابقه تاريخي عزآباد چنين مي گويد: عزالدين لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر به امر اتابكي دختران امير فرامرز در سنه 590 در خطه يزد به مسند فرمانروايي نشست ودر خارج شهر به جهت مسكن خود باغي احداث كرده وكوشكي در ميان باغ بساخت وآنرا عزآباد نام نهاد كه اكنون اثري از آن به جاي نيست .
وديگري در سنه 600 هجري در شش فرسخي شهر دهي احداث وقناتي جاري ساخت وآنرا نيزعزآباد نام كرد كه به همان اسم اشتهار دارد وانواع ميوه ها در نهايت خوبي وطراوت حاصل مي شود وسادات حسيني صحيح النسب در آنجا متوطن اند واهالي آن موصغ از اهل صلاح ورعايا وبعضي به كسب شعربافي وبرخي به زراعت روزگار مي گذرانند ودر همان قريه مسجد وبازار وبيوتات وبساطين نيكو ساخته وشرف الدين مظفر ولد مبارزالدين محمد مظفر قنات شرف آباد ساخته وسلمان الزماني آقا جمال الدين المشتهر در زمان وزارت قنات جمال راجاري و محله جمال را ساخته .1

آثار تاريخي
با توجه به تعريفي كه در اساسنامه سازمان ميراث فرهنگي كشور آمده ميراث فرهنگي شامل آثارباقي مانده از گذشتگان است كه نشانگر حركت انسان در طول تاريخ مي باشد وبا شناسايي آن زمينه شناخت هويت وخط فرهنگي او ميسر مي گردد واز اين طريق زمينه هاي عبرت براي انسان فراهم مي آيد. انسان بدون گذشته انسان بدون حافظه است اما در بررسي گذشته مهمترين نكته كيفيت ارتباط با آن است كه يكي از روش هاي آن مراجعه به آثار عيني باقيمانده از گذشته ويافتن زبان وشنيدن رمز وراز آنهاست. بدين ترتيب باستان شناسان به نگاه محققانه به آثار بازمانده از گذشته مي نگرند با گشودن دريچه هاي جديد ، فهم آن را براي همگان امكان پذير مي سازند ومردم شناسان با پژوهش در روشهاي زندگي گذشته نه چندان دور، زمينه هاي درك بهتر وتداوم فرهنگ جامعه رافراهم مي سازد ميراث فرهنگي متعلق به همه افراد بشر است ونشانگر نبوغ و استعداد بشري در هر نقطه از جهان است. بنابراين امكان ديدن ، تحقيق وپژوهش ، حق همگان است ، حفر كيلومترها قنات استفاده از نيروي طبيعي جهت تلطيف هوا به وسيله بادگير ، آب انبار وديگر آثار وبناهاي اين خطه تنها متعلق به اين شهرستان نيست تا بتوان به راحتي درباره آن تصميم گرفت بلكه حقي است كه تمامي افراد در آن سهيم هستند بي توجهي نسبت به آن تضيع حق الناس است .ضمن آنكه گذشتگان نيز كه بانيات چند اين آثاررا براي ما به وجود آورده اند ونسبت به آنها حق دارند وهمچنين آيندگاني كه هنوز نيامده اند نيز حق دارند كه اين منابع واين وسيله ارتباط با گذشتگان خود را درك كنند از قديمي ترين آثار به جا مانده از گذشتگان كه دربسياري از كتب تاريخي از آنها ياد شده يكي قلعه وديگري مسجد جامع مي باشد.

قلعه :
محل اوليه سكونت اجداد اين روستا است كه حدود يك هكتار وسعت دارد واطراف آنرا حصاري بلند وكنكره داربا برجهاي نگهباني احاطه كرده كه ديواري كوتاهتر به ارتفاع سه متر وخندقي عميق با عرض حدود شش متر دورتا دورآن وجود داشته است كه اكنون ازاين خندق ها اثري نيست ، درب چوبي قطور با تخته پلي متحرك كه روزها برروي خندق وشبها در جلو درب قلعه قرار مي گرفته امكان هرگونه دسترسي متجاوزان را به قلعه غير ممكن مي ساخته است. ساختمان دروني قلعه ، تماماً دو يا سه طبقه بر روي هم بنا شده ومحل زندگي ، انبار ومحل نگهداري حيوانات دراين طبقات بصورت مجزا ديده مي شود. از اماكن عمومي موجود در قلعه آب انبار جايگاه ويژه اي دارد.
مسجد جامع
مسجدي است كه به علت هجوم شن هاي روان ورانش زمين روبه ويراني نهاده است وايرج افشار در معرفي آن چنين مي گويد. مسجدي است نسبتاً بزرگ ، كه ريگ آن را محاصركرده است مناري دارد كه درگلوئي داراي مقرنس كاري است وسبك ساختمان از عصر صفويه حكايت دارد. درب ورودي آن كنده كاري آلت سازي شده است وي مي افزايد از عبارت وقف قراني كه از خراب مسجد جامع عزآباد ديدم ، معلوم شدكه مسجد آنجا به مسجد خواجه علي مرسوم بوده است و در درون مسجد زيلويي وجود دارد كه تاريخي 400 ساله دارد. مسجد داراي گرم خانه ، صحن وشبستان زمستاني وايوان ومناره مي باشد در تواريخ يزد از مناره مسجد جامع بعنوان علامت ويژه اين روستا نام برده شده است. اين مناره كه دوازده متر از سطح زمين ارتفاع دارد تمامي ازخشت ساخته شده وبعنوان سومين منار جنبيان يزد در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است در اين مسجد قرآنهاي نفيس وخطي نيز وجود داشته كه متأسفانه فقط يك جلد آن با حاشيه زركوب در كتابخانه وزيري يزد نگهداري مي شود.
ساخت اجتماعي
ساختار منازل روستاي عزآباد از نوع متمركزمي باشد يعني تمام مساكن بوسيله كوچه هايي به ميدان ومركز روستا ختم مي شود. از نظر محلات عزآباد در گذشته اي دور داراي شش محله بوده كه عبارت است از: محله سرحوض ،تغاره بند، ركن الديني ، ورده علي ، توده ، كوچه تاريك كه معرفي هريك مي پردازيم .
محله سرحوض
اين محله در قسمت مركزي روستا واقع شده وبه خاطر وجود ميدان ده در اين محله از اهميت بسزايي برخوردار است وبيشتر مراكز فرهنگي ، مذهبي مانند مسجد آب انبار ، كتابخانه ، قلعه ، و… در اين محله واقع شده است.
محله تغاره بند
اين محله در قسمت جنوبي روستا واقع ودر گذشته از محلات پر جمعيت روستا به حساب مي آمده وداراي مسجد وحسينيه وآب انبار است. در مورد وجه تسميه اين محل قولهاي متفاوتي وجود دارد ولي يكي ازروحانيون صاحبنظر در مسائل تاريخي عزآباد در اين رابطه چنين مي گويد: آب قنات عزآباد در گذشته بسيار بوده واين محله هم در قسمت پائين وگودالتري نسبت به محلات ديگر قرار داشته وافراد اين محله هنگام آبياري نمي توانسته اند با بستن بركه آب را مهار كنند واجباراً ازتغاره بند استفاده مي نموده اند واين نام برروي آن محله تا به حال باقي مانده است.1
محله مزرعه ركن الديني
اين محله در قسمت شمالغربي روستا واقع شده واز نوبنيادترين محلات به شمار مي رود كه در سه دهه گذشته بنا گرديده وهمانطور كه قبلاً ذكر شد محله مذكور از لحاظ تقسيمات آماري واحد مسكوني مجزايي به حساب آمده ولي در اصل جزء عزآباد مي باشد وتوسط يكي از اهالي عزآباد احداث وداراي حسينيه ودو مسجد ، كتابخانه مي باشد .
محله ورد علي
اين محله در قسمت منتهي اليه شمال عزآباد واقع واز محلات كم جمعيت روستا محسوب مي شود وقسمتي از آن نيز به وسيله شنهاي روان پر شده است وديگر قسمتهاي آن را باغات وآبراه زمين هاي كشاورزي تشكيل مي دهد وداراي يك مسجد مي باشد.
محله كوچه تاريك
اين محله در قسمت جنوب غربي ومابين محله تغاره نبد ومسجد جامع واقع شده ودر گذشته از پر جمعيت ترين محلات به شمار مي رفته والحال جز خرابه هائي چند كه به وسيله شن هاي روان پرشده چيزي از آن برجاي نمانده است.
محله توده
اين محله در قسمت شمال غربي روستاواقع ومانند محله كوچه تاريك شن آنها را فرا گرفته ومساكن آن قرباني شن هاي روان شده از اين محله تا چندي قبل تنها حسينيه اي به جاي مانده بود كه آن نيز به علت بازسازي نمودن خراب كرده اند. به گفته برخي از مطلعين در اين محله خانه اي معروف به خانه نقاشي وجود داشته كه كليه اطاق هاي آن با تصاوير زيبا وآئينه تزئين شده بود كه در زير شن هاي روان مدفون واز محل آن كسي اطلاع واثق ندارد. تنها اثر به جاي مانده از محله توده كه چندي قبل براي نوسازي خراب نموده اند .
راههاي ارتباطي
قبل از بررسي راههاي ارتباطي عزآباد به چگونگي قرار گرفتن روستا در ميان ديگر روستاهاي رستاق وحدود آن مي پردازيم. اين روستا از طرف شمال به روستاي شمسي ازطرف جنوب به شرف آباد ، از طرف شرق به جمال آباد واز طرف مغرب به روستاي صدرآباد منتهي مي شود.
اصلي ترين راه ارتباطي جاده آسفالتي است كه از شاهراه شمال به جنوب كشور ارتباط عزآباد را باساير نقاط كشور امكان پذير مي سازد ودر كليومتر 36 محور يزد اردكان منشعب مي گردد ودر قسمت شمال شرقي عزآباد قرار دارد. – راه ارتباطي محور بين روستايي رستاق كه با گذشتن از مزرعه ركن الديني به روستاي شمسي ختم مي شود. – راه ارتباطي معروف گلزار به گلزار كه از گلزار شهداي شرف آباد را به گلزار شهداي عزآباد متصل نموده ودر قسمت غربي عزآباد قرار دارد. – راه ارتباطي خيابان وحدت محله تغاره بند را در قسمت جنوب غربي به روستاي شرف آباد ختم مي شود. – راه ارتباطي خاكي كه درقسمت غربي عزآباد را به روستاي صدر آباد متصل مي كند . – راه ارتباطي خاكي كه درقسمت شرقي عزآباد را به روستاي جمال آباد متصل مي كند.
صنايع دستي
وجود منابع اوليه در هر منطقه كه صنايع دستي خاص راباعث مي شود يكي از محصولات كشاورزي كه در گذشته دراين روستا بدست مي آمده پنبه بوده واين محصول به عنوان پايه صنعت ريسندگي وبافندگي علاوه بر ايجاد مشاغل مختلف از قبيل پنبه پاك كني ودونه بري ، پارچه بافي نيز به دنبال داشته است . بعد از آنكه مردان ده دونه را مي بريدند ودر كارگاههاي دونه بري وبا چرخ هاي چوبين پنبه را از كل ودانه جدا مي كردند ، پنبه به چرخ ريسان كه جمع زنانه ده بود راه مي يافت وشبها تا نيمه شب پنبه ها به نخ تبديل مي شد ( آنچه از نظر فرهنگي در چرخ ريسان حائز اهميت است انتقال فرهنگ وفلكلورها وقصه عاميانه اي است كه نسل به نسل در اين جمع سينه به سينه منتقل مي شده هر چند بسياري از خرافات نيز از همين اجتماع زنانه منشاء مي گرفته است ) پس از تبديل شدن پنبه به نخ زنان آبادي با برپا كردن كارگاههاي خانگي كه به كارچاله اي معروف بوده وبا نيروي محركه پاكار مي كرد نخ ها رابه كرباس وديگر پارچه هاي نخي مانند چادر شب حرمي تبديل مي كردند. در گذشته هيچ خانه اي نبود كه درآن كارچاله اي يافت نشود ولي امروزه اين صنعت رو به زوال وشمار آن از عدد انگشتان يك دست هم نمي رسد.
قاليبافي
با كم شدن كشاورزي وكشت پنبه وافول صنعت پارچه بافي زنان روستا به قاليبافي روي آوردند چون زنان همواره دوشادوش مردان دراقتصاد خانواده مشاركتي فعال داشتند ومعتقد بودن كه زن ومرد بايد دست در دست هم معاش خانه را تأمين نمايند ضرب المثل : مرد كاري و زن كاري تابگردد روزگاري مؤيد همين همكاري است. در مورد ورود قاليبافي به روستاي عزآباد يكي زنان قاليباف روستا كه قريب يكصد سال دارد چنين مي گويد: حدود 60 سال قبل يكي از اهالي روستا در يزد ازدواج مي كند وزن خود را به روستا مي آورد كه او با حرف قاليبافي آشنا بوده است وي براي اولين بار دار قالي را در عزآباد برپا نموده وموجب آشنايي ديگران با اين صنعت مي شود ، دختران وزنان به سرعت جذب كارگاههاي قاليبافي مي شوند هر چند اوج قاليبافي در عزآباد به دهة چعل مربوط مي شود ولي اين كار هنوز هم به عنوان شغل زنان خانه دار داراي اهميت بسزايي است.
صنعت روغنگري
از ديگر صنايع روستا صنعت روغنگري يا جوغنگري است واين كار با دستگاه نسبتاً ساده اي انجام مي پذيردكه به وسيله آن از دانه هاي روغني ، روغن را جدا نموده واز تفاله آن بعنوان خوراك دام استفاده مي كنند. دستگاه روغنگري از هاون بزرگي كه در وسط آن تير چوبي قرار دارد وبر سر اين تير چوبي ديگري نهاده اند كه به چوب پائيني كه انبري شكل است واطراف هاون راگرفته متصل است وبراي اينكه فشار بيشتري بر تير داخل هاون برسد چوب انبري اطارف هاون را با گذاشتن سنگهاي سنگين مي كنند. نيروي محركه براي چرخش اين دستگاه در زمانهاي گذشته گاو يا شتر وامروزه نيروي محرك آن برق است.

كشاورزي

كشاورزي در گذشته شغل اصلي واكثريت اهالي را تشكيل ومنبع اصلي درآمدها بوده است ولي امروزه با افت سطح آبهاي زيرزميني وخشك شدن قنات كشاورزي رونق خود را از دست داده است بنا به گفته مديريت آب منطقه اي يزد سطح آب هاي زيرزميني رستاق طي سي سال گذشته افت داشته است .وضعيت توليدات وكشاورزي عزآباد را بايد به دو دوره تقسيم كرد كه خط تقسيم آن خشك شدن قنات است تا قبل از خشك شدن قنات كشاورزي كار اصلي ومنبع درآمد ورزق مردم وپررونق بوده ومحصولات مختلف صيفي وشتوي اعم از گندم وجو وخربزه وهندوانه ومحصولات باغي از جمله انار وانگور به وفور كشت مي شده است ولي بعد از خشكيدن قنات وجايگزيني چاههاي كشاورزي علاوه بر مواردي كه در فوق ذكر شد ، هزينه سنگين چاههاي كشاورزي به علت جابجايي مداوم آن موجب كم شدن رونق كشاورزي شده است وامروزه اغلب ساكنان بيشتر به كارهاي اداري وخدماتي به ويژه آموزگاري مشغولند. دامداري تقريباً اكثر كشاورزان روستا در كنار محل زندگي خود به طور سنتي به نگهداري دام وطيور مي پرداخته واز اين طريق هم از ته مانده هاي محصولات كشاورزي حداكثر بهره را مي برده وكود مورد نياز زمينهاي كشاورزي خود را از فضله آن تأمين مي كنند. بعبارتي دامداري وكشاورزي مكمل يكديگر در مشاغل روستاييان بوده و مي باشد امروزه دامداري هاي صنعتي ونيمه صنعتي نيز در روستا شكل گرفته واز نظر تأمين شير وماست و… حائز اهميت است .
فرهنگ وآداب ورسوم
دين ومذهب
: افراد عزآباد همگي شيعه دوازده امامي ومتعصب واز علاقه مندان به خاندان عصمت وطهارت اند ، رونق مجالس عزاداري ، برپايي جلسات متعدد قرآن ودعا وزيارات مختلف درايام سال در اين روستا نشانه پاي بندي مردم به مسائل مذهبي است وجود قريب ده مسجد وحسينيه ، طبخ افطاري سي شب ماه مبارك به نحوي كه در طول اين ماه همه اهالي بر سر يك سفره به افطاري مي پردازند ودر هيچ خانه اي غذابراي افطار طبخ نمي شود، از ديگر نشانه هاي مذهبي بودن مردم به شمار مي آيد. عزاداري سنتي درماه محرم از گذشته وآنچنانكه از تواريخ يزد مستقاد مي شود علاقه مردم به امام حسين ( ع) وسكونت سادات حسيني رونق خاصي به عزاداري داده است. گاه بنده :گروهي از جوانان كه قبل از ماه محرم از خانه ها تقاضاي كلاف وپارچه هاي مشكي مي كردند وبا آن حسينيه ها را سياهپوش مي نمودند وجود وقف هاي متعدد در مورد گاه بنده نشانه اهميت اين امر نزد مردم مي باشد. شده برداري : شده علمي است به ارتفاع سه متر كه بر سرآن دايره اي تزئين شده با پارچه هاي رنگارنگ قرار داشت كه بياد علمدار كربلا بر سر دست مي كردند و در روز تاسوعا به عزاداري مي پرداختند. اين شعر شده برداري به كرات خوانده مي شود.
اين علم از كيست كه بي صاحب است اين علـم مــاه بنــي هــاشـم است
نخل برداري :

اين مراسم همانند ساير نقاط استان وهمزمان با روز عاشورا انجام مي شود. نخل تزئين شده با آئينه هاي متفاوت ، زنگها ، وپارچه هاي سياه برروي دست مردم وبه نشانه تشييع سميليك سالار شهيدان بسوي مزار گذشتگان حمل مي شود.
عزاداري سنتي
( يارون عزاي كيست ؟) يكي از انواع وسبك هاي عزاداري سيد وسالار شهيدان كربلاست كه در منطقه رستاق بصورتهاي مختلفي انجام مي شود واما در عزآباد اين مراسم به شكلي است كه پس از انجام روضه خواني ، سينه زني وتعزيه گرداني واغلب در پايان مجالس عزاداران بصورت يك دايره بزرگ دست در دست هم بدور كلك1 حلقه مي زنند ( درقديم بر روي كلك آتش مي افروختند ) وگروهي پنج الي هفت نفر نيز در داخل اين دايره بزرگ دايره اي تشكيل مي دهند واشعار محتشم كاشاني را بند بند مي خوانند ودر فاصله هر بيت همه حاضران اين بيت را تكرار مي كنند كه : يارون عزاي كيست كه بردشت كربلاست ماتم نشين ملائك وصاحب عزا خداست اغلب هر بند رادريك شب مي خوانند ، وقتي اشعار بند تمام شد به ناگاه وبه اشعاري خاص نظم دايره بهم مي خورد وعزاداران با سر وسينه زنان به دور كلك شروع به چرخيدن مي كنند وهر چه زمان مي گذرد آهنگ شعرها تندتر وضربه ها سنگين تر : حسين چه شد در كربلا ؟ شد رأس او از تـن جدا قـاسم چه شد در كربلا؟ شدحجله اش ماتم سرا عباس چه شد در كربلا؟ شد دست او از تـن جدا اكبــر چه شد در كربلا؟ شد خيمه اش ماتم سرا ودر پايان بالعن كردن بني اميه وقاتلان امام حسين ( ع) مراسم عزاداري به اتمام مي رسد .
سيزده محرم :
پس از عاشورا وتاسوعا كه اوج عزاداري محرم در اين روستاست ، سيزده محرم جايگاه ويژه اي دارد عصر سيزدهم دوباره مردم از شهر مي آيند وروضه خواني وسينه زني آغاز مي گردد شعر غالب اين روز كه هر شيعه اي را منقلب مي كند اين است كه به كربلا مگر كفن به غير بوريا نبود مگر حسين تشنه لب عزيز مصطفي نبود كه اين شعر وديگر اشعار بيت هاي بعدي به صورت دو مصرع توسط دو گروه بصورت جواب در جواب خوانده مي شود ودر اين روز عزاداران به دو محله عزآباد كه اكنون نخل دارد يعني حسينيه محله نغاره بند وحسنيه محله توده مي روند و فقط نخل ها را درهمان حسينيه سه مرتبه مي چرخانند.
تعزيه خواني : تعزيه خواني در عزآباد در يكصد سال اخير كم فروغ بوده وتوجه چنداني به آن نشده است اين درحالي است كه تعزيه در اغلب روستاههاي رستاق جايگاه ويژه اي دارد وگروهاي تعزيه بارقابت يكديگر به اجراي تعزيه مي پردازند يكي از اهالي دراين رابطه مي گويد آن زمان كه حسينه توده روتقي داشت تعزيه هم در آن خوانده مي شد ومردم براي ديدن تعزيه جمع مي شدند ولي پس از آن تعزيه خواني در عزآباد از رونق افتاده است.

مراسم روضه خواني
قريب دو دهه پيش كه هنوز برق به روستا نيامده بود را كاملاً به ياد دارم كه وقتي مي خواستند مجلس روضه اي بر پا كند جمعي بر پشت بام مسجد يا خانه اي كه در آن روضه خواني مي شد مي رفتند ويقول خودشان صلاه مي كشيدند واشعاري را به صورت جمعي تكرار ميكردند وبه اين طريق به مردم مي فهماندند كه امشب روضه است پس از اقامه نماز مغرب وعشاء سيل مردم بسوي محل روضه سرازير مي شد چون آنروزها هم آبادي جمعيت بيشتري داشت وهم برق نبود كه تلويزيونها خانواده را گرد خود جمع كند هر دسته اي كه بسوي مسجد مي آمد با خود گرد سوز يا فانوسي به همراه مي آورد فقط چند خانواده محدود بودند كه چراغ توري داشتند وقتي چراغ توري با آن نور خود وارد مجلس مي شود طتين صلواتها بود كه به آسمان بلند مي شد .
در گذشته بيشتر ايام سال شب ها روضه بود وكمتر شبي پيدا مي شد كه مجلس روضه اي بر پا نباشد پاي بندي مردم ، رعايت وقفيات حاصل از رونق كشاورزي ، عدم وجود تفريحات يا سرگرميهاي ديگر و عرق مذهبي مردم وعدم راه يابي تكنولوژي از مهمترين عوامل برپايي و رونق مجالس روضه خواني در گذشته نه چندان دور در روستا به حساب مي آيد.
ادامه مراسم روضه خواني : هر منبري يا روحاني كه پا به منبر مي گذاشته ،‌ گروهي بر پاي منبر او به اصطلاح پا منبري مي خواندند اين گروه كه در گذشته تعدادشان افزون بر بيست نفر در عزآباد ذكر شده اغلب از سادات بودند كه به صورت دو گروه در دو طرف منبر مي نشستند ودر جواب يكديگر اشعاري را در مدح ومرثيه ائمه معصومين قرائت مي كردند وپس از آن منبري صحبت خود را آغاز مي كرد. ساقي ها ، چاي ريزها وخدمه در مجالس روضه خواني جايگاه ثابت وموروثي داشتند ، سماورهاي زغالي بزرگ ، مشك هاي سقايي ، قوري هاي رنگارنگ چيني ، قليانهايي كه بر سر آنها آتش بود با استكانهاي ظريف مقدمات پذيرايي از حاضران را فراهم مي كرد. از ديگر مجالس عمومي كه آنزمانها رونق داشت ، مجالس هفته خواني وقرآن خواني بود آنها كه بضاعت مالي بهتري داشتند در خانه خود هر هفته مجلس عزاي حسيني (‌ع)‌ برپا مي كردند ويك يا دو نفر منبري در آن روضه مي خواندند آنروزها مجالس دعاي كميل وتوسل به صورت امروزي رسم نبود ولي مجالس قرآن خواني هفتگي رونق خاصي داشت وكوچك وبزرگ وپير وجوان در كنار هم مي نشستند و زير نظر يك نفرمُلا يا استاد قرآن مي خواندند.

ماه مبارك رمضان ومراسم آن :
در اين ماه بعد معنوي خاصي بر آبادي حاكم است قبل از ورود تكنولوژي يعني برق ، در هر گوشه وكنار آبادي افرادي بر پشت بام مناجات مي كردند وبا توجه به موقعيت ستارگان وقت سحرو اذان را تشخيص مي دادند ولي امروزه بلندگوههاي دلخراش بانواي خشك راديو جانشين صداي زنده ومملو از احساس مناجات كنندگان شده است وجود وقفيات وتوجه به ثواب افطاري همواره افطار را در مساجد پر رونق ساخته است حدود 10 سال است كه افطاري سي شب ماه مبارك به كمك جوانان وخيرين طبخ مي شود وكسي ديگر در خانه غذا نمي پزد همه دور هم سريك سفره جمع مي شوند وافطار مي كنند وپس از آن زنان ظروف را مي شويند وهمگي به خانه مي روند.
مراسم ومجالس احياء وشبهاي قدر با رونق خاص بر پا مي گردد وروز بيست ويكم همه به صورت هيئتي متشكل از زن ومردهمة قبرستانهاي محل را دور مي زنند واين اشعار را مي خوانند : كشتند علي را نور تجلي را در مسجد ومحراب وعبادت ودعا را جبريل ندا داد ، صد داد وبيداد ، كشتند علي ولي شير خدا را از روي شقاوت ، ظالم تر امت ، بن الملجم بي دين سگ شوم دغا را
يكي از پيرمردهاي عزآباد كه مؤذن بود مي گفت يك روز ماه مبارك كه هوا ابري وطوفاني بود به خيال آنكه غروب شده اذان گفتم ودر مسجد نماز مغرب وعشاء اقامه وافطار كرديم وقتي بيرون آمديم هنوز آفتاب بر سر ديوار قلعه بود.
تاسك زني : در شب بيست وهفتم ماه رمضان افراد ي خصوصاً جوانان با سر كردن چادر و استتار خود به در خانه ها مي آيند واز صاحب خانه چيزي طلب مي كنند واشعاري به اين سبك مي خوانند : دوست ، دوست علي ، اين خانه شربت وقنده امام حسين درش نبندد ، الله كريم ، هفت نفريم ، مي دي يا بريم بعضي افراد هم كه با اين مراسم مخالف بودند بر روي سرآنها آب مي ريزند وآنها را اذيت مي كنند.
به استقبال عيد فطر:
در شب عيد همه خود را ملزم مي دانند به جستجو ماه بپردازند بالاي پشت بام خانه ها ومساجد رو به سوي مغرب به نظاره نشسته اند واگر ماه رؤيت شد همه با هم صداي تكبير سر داده وعيد را به هم تبريك مي گويند واگر ماه رؤيت نمي شد وفردا معلوم مي شد كه عيد است آنوقت صلاه عيد مي كشيدند كه اين كار براي آغاز مراسم نماز هم انجام مي شود ، عده اي بر بلندي وامروزه پشت ميكرفون قرار مي گيرند و مي خوانند: الصلوه ، الصلوه : الصلوه العيد الفطر المبارك وعده اي با تكبير به آنان پاسخ مي گويند وپس از اجتماع مردم در ميدان ده وعرض تبريكات معمول مردم دو گروه شده سر وپاي خود را برهنه مي كنند وتكبير گويان براي اقامه نماز به مصلي مي روند.
آش هاي نذري :

دراين روستا دو نوع آش نذري پخت مي شود : يكي آش گندم كه به آش امام حسين معروف است واغلب در ايام محرم وصفر وديگر مناسبت هاي مذهبي وشبها پخت مي شود وصبح زود وقبل از آفتاب بين مردم تقسيم مي گردد . مراسم آش پزي آش امام حسين به خاطر كمچه زني وثواب آن از رونق خاصي برخوردار است وچون مردم خود را مقيد مي دانند در كمچه زني شركت كنند محل پخت آش حسيني اجتماعي مي شود از اهالي محل كه عاشق مولاي خويشند .
يكي ديگر از آش هاي نذري ، آش رشته است كه به نام آش ابوالفضل هم مي خوانند اين آش بيشتر در اعياد مذهبي ويا وقتي كسي به سفر يا زيارت يا سربازي مي رود مي پزند وبا اصطلاح آش پس پايي مي گويند.
همزمان با عيد سعيد غدير خم يك رقم آش هم در خانه نادعليا پخت مي شود كه قريب به آش رشته است وبه آش نادعليا معروف است وپختن اين آش همزمان با مراسمي هست كه در جاي خود به ذكران مي پردازيم .

دفن و كفن
اعتماد مردم به اينكه ميت را نبايد منتظر گذاشت و حتي المقدور قبل از ظهر به خاك سپرد كه فشار قبر او كمتر باشد به محض اينكه كسي مرحوم مي شد همه مي آمدند و ميت را برداشته و بسوي پاكشورخانه مي بردند و كسي دنبال پاكشور مي رفت چون در عزآباد كسي پاكشور نبود. مرده را با تشريفات مي شستند و كفن ميكردند ، و براي مرده دو عصا از چوب بيد يا انار كه بر روي آن شهادتين و آيه الكرسي نوشته اند در پنبه مي پيچند وكنار ميت ميگذارند . ميت را در قبر خوابانده و حتماً معتقد بودند كه بايد تربت امام حسين (ع) با او باشد . قبرها عميق و بالحدهاي يكطرفه حفر مي شود سي و سه خشت خام بر روي آن مي چيدند خواندن تلفين و اقامه نماز نيز از ديگر مراسم كفن و دفن به شمار مي رود ، مردم همراهي مصيبت ديدگان به منزل و خواندن نماز ليله الدفن در مسجد محل را بر خود فرض مي دانند ، مراسم ختم وسوم و هفت بر پا مي شود و آنچه در اين دو دهه مرسوم شده ، نخستين نهار و اطعام در روز پرسه است كه هم اكنون مشكلاتي را براي مردم بوجود آورده است . در قديم براي خيرات مرده يك رقم نان روغني با روغن ارده و آرد گندم مي پختند و به آن سوروكك مي گفتند كه هم اكنون نيز كم و پيش پخت مي شود . گاهي افراد وصيت مي كردند كه استخوانهاي آنها را به كربلا ببرند در نتيجه براي آنها قبر مي ساختند و به آن زردابه مي گفتند و مرده را درون آن مي گذاشتند و پس از چند سال استخوانها را به كربلا مي برده و دفن مي كردند .

سفرهاي زيارتي و مراسم آن سفرهاي زيارتي درگذشته همراه با مراسم خاص بدرقه و استقبال بود كه امروزه هم اندكي از آن بر جاي مانده است ، هر وقت فرد يا گروهي به زيارت مي رفتند خود را ملزم مي دانستند با تك تك اهالي خداحافظي كند و مردم همه به بدرقه او مي آمدند و چاووش با خواندن اشعاري مردم را دعوت به شركت در مراسم مي كرد و در زمان ورود زائر نيز سبك به همين منوال بود چاووش خبر ورود زائر را مي داد و مردم به استقبال مي آمدند و ديدنيها آغاز مي شود و همه به ديدن فرد زائر مي روند .
رجب ماه رقائب
مردم معتقدند اين ماه خيرات براي مرده ها است و پنجشنبه ها به قبرستانها مي روند و براي مردگان خود از شيريني و نان روغني و … خيرات مي كنند ، پختن آش هاي نذري ، حلوا ، سوروكك در اين ماه به وفور ديده مي شود .
چرچين
اعتقاد مردم به چشم زخم باعث مي شد وقتي فردي مريض و مرض او طولاني مي شد يك نفر خود را كاملاً‌ مي پوشاند و از خانه ها درخواست چيزي مي كرد و مردم نيز قند و نبات و … به او مي دادند پس از آن چيزهايي كه از دست مردم گرفته اند را به بيمار مي خورانيدند تا اگر كسي او را چشم زده بدينوسيله شفا يابد
پهنا نشيني
نبودن تكنولوژي در قديم و عدم برخورداري از وسايل سرد و گرم كننده باعث شده بعد كه جمع كثيري از مردان اهال در تابستانها و در ساعت گرم روز در بهترين و خنك ترين جاي آبادي يعني آب انبار جمع مي شدند پله هاي آب انبار بهترين سكو براي نشستن و هواي دلپذير و خنك آن و نزديكي و دسترسي آسان به آب خنك و گواراي آب انبار اين محل عمومي را به بهترين استراحتگاه تابستاني تبديل كرده بود هر چند اين امر مشكلاتي را بري اهالي بويژه زنان به همراه داشت ولي اين پهنا نشيني هنوز هم ادامه دارد و در زمستان آب انبار ديگر مشتري نداشت و ديوار بلند قلعه كه رو به مغرب و در طرف عصر آفتابگيربود مردان را به مجاورت خود فرا مي خواند پيران كه اغلب از ظهر مشتري اين ديواربلند بودند در دو دهه گذشته شمارشان بسيار بالا بود ولي اكنون اين ديوار غريبانه ايستاده است و نظاركرده درختان سبزي است كه هر روز قد مي كشند و مي خواهند به بلنداي ديوار رسيده و ياد گذشتگان خود را همواره در دلها سبز و زنده نگاه دارند .

وقفيات
توجه مردم به رعايت آداب ومسائل اجتماعي و مذهبي ، توجه به همنوع و رونق كشاورزي باعث شده بود كه مردم به وقفيات توجه خاصي داشته باشند و زمينهاي زراعتي براي رونق امور مذهبي ، تداوم كارهاي اجتماعي و حفظ كيان خانواده وقف نمايند . وقف امام جماعت ، مؤذن ، خام مسجد ، روضه خواني ، آش پزي ، حمام ، افطاري ماه مبارك ، گاه بندي و سياه پوش كردن حسينيه ها و وقف هاي متعدد خانوادگي از مهمترين موضوعاتي است كه براي آنها وقفيات منظور شد حتي جزئي ترين امور از جمله وقف سگ كور ، تير چرخ زن بيوه گيوه زوار امام رضا و … نشان از توجه به ديگر امور اجتماعي در اين روستاست .
ازدواج و مراسم آن
ازدواج در اين روستا به دو صورت درون وبرون همسري صورت مي گرفته و با توجه به پاي بندي مردم به رعايت صله ارحام . ازدواجها بيشتر درون همسري و از نوع ازدواجهاي تنظيم شده بوده بطوري كه افراد در اين انتخاب و ازدواجها اختياري نداشته و بيشتر با مصلحت خانواده و با نظر بزرگترهاي فاميل انجام مي شده است بيشتر ازدواج هاي برون همسري نيزاز نوع مبادله اي است به طوري كه خانواده اي كه يك پسر يا دختر به اصطلاح دم بخت داشتند با خانواده ديگري كه او هم داراي پسر و دختر دم بختي بود بصورت پاياپاي ازدواج مي كرده اند كه اين نوع ازدواج ها با رشد جوامع وتأثير فرهنگ شهري از بين رفته است واما مراسم ازدواج در گذشته از مراحل مختلفي برخوردار بوده ، علاوه بر خواستگاري و بله برون ، خونچه بري ، وبردن هدايايي از خانة داماد به خانه عروس با شكوه تمام واز طرفي به خانه بردن عروس ودادن پا انداز از جمله رسوماتي بود كه هم اكنون كمتر ديده مي شود.
مهاجرت وعلل آن
در چند دهة گذشته بعلت عواملي كه ذيلاً به آن مي پردازيم اين روستا از روستاهاي مهاجرت فرست به شمار مي رود به حدي كه همه ساله چندين خانوار روستا را ترك مي كنند ، شهر يزد مهمترين شهر مهاجر پذير و مقصد مهاجرين اين روستا است .
– خشك شدن قنات در دهه چهل واز رونق افتادن كشاورزي بعنوان اصلي ترين منبع درآمد ؛ از اولين دلايل ومهمترين علت مهاجرت مردم اين روستا به شمار مي رود كه به يك باره جمع زيادي به اميد يافتن كار ويقول معروف راهي شهر شدند.
– تأثير عوامل جوي از جمله هجوم شن هاي روان موجب پر شدن منازل زيادي دراين روستا شده به نحوي كه سه محله وردعلي ، توده وكوچه تاريك وقسمتهايي از محل تغاره بند با هجوم ريك بر زير خروارها خاك مدفون كه ساكنان آن را مجبور به مهاجرت كرده است.
– ازدواج دربيرون روستا ، پايين آمدن درآمد مردم وعدم وجود منبع درآمد وكسب كار ونبودن امكانات بهداشتي وآموزشي از ديگر عوامل مهاجرت از روستا به شمار مي رود .
مسكن درگذشته وحال
مصالح موجود در محل ، شغل مردم ، تأثير عوامل جوي وفرهنگ وآداب ورسوم از جمله عوامل تأثير گذار بر شكل مسكن هر جامعه اي به حساب مي آيد . در اين روستا بعلت كويري بودن و اشتغال مردم به كشاورزي وپاي بندي به امور مذهبي وشرعي مساكن اغلب تودر تو با كرياس هاي طولاني ،‌ سقف هاي گنبدي شكل ، حوضخانه و سرداب همراه بوده است.
خانه هايي با ساختمان هاي يكطرفه ،‌ با باغچه هاي بزرگ ، چهارطرفه ، دو قسمته ( تابستاني وزمستاني ) اندروني وبيروني نيزدراين روستا به چشم مي خورد كه حوضخانه ، بادگير ، صفه ، كاهدان ، طويله و… از مهمترين قسمتهاواز ضروريات محسوب مي شده است كه همگي از گل وخشت ساخته شده هر چند دراين روستا ساخت وسازخانه بعلت روند روبه رو رشدمهاجرت خيلي كم وبندرت صورت مي گيرد ولي خانه هاي ساخته شده متأثر از معماري امروزي است .

اماكن عمومي
درزمينه اماكن مذهبي اين روستا داراي قريب ده مسجد وحسينيه است كه نشان ازتوجه  خاص  مردم به امور مذهبي دارد مساجد سرحوض ، محله تغاره بند ، وليعصر ، آبشور ، وردعلي ، توده و… از جمله آنهاست

در قسمت فرهنگي وآموزشي ، يك باب دبستان مختلط ، دبيرستان شبانه روزي دخترانه ،كانون فرهنگي ، تربيتي ميثاق ، كتابخانه باقرالعلوم ، ورزشگاه شهيد نظام الحسيني ، پايگاه وكانون مسجد وليعصر وكانون فرهنگي اجتماعي بانوان نشان از فرهنگي بودن اين روستا دارد.

وجود هشتدريها ، گنبدها ، آب انبارها كه در نقاط مختلف آبادي وصحاري كشاورزي ديده مي شود نشانه اهميت ورونق كشاورزي در گذشته نه چندان دور دارد.
منابع ومأخذ
افشار ، ايرج ، يادگارهاي يزد – انجمن آثار ملي – چاپخانه بهمن سال 48
جعفري ، جعفر بن محمد بن حسن – تاريخ يزد – نشر كتاب سال 38 به كوشش ايرج افشار چاپ اول
مستوفي بافقي محمد مفيد ، جامع مفيدي جلد سوم كتابفروشي اسدي سال 40 به كوشش ايرج افشار چاپ دوم
فرهنگ مختصات جغرافيايي  ايران ج 10 استان دهم اصفهان . سازمان جغرافيايي كشورر سال 1356 چاپ اول
دهخدا  علي اكبر لغات نامه زير نظر دكتر محمد معين چاپ سروش سال 1337 چاپ دوم فصلنامه فرهنگي اجتماعي نصر اشكذر شماره هاي 7و 3
اطلاعات سالخوردگان

نویسنده خبر:

محمدصادق درخشی

More Posts - Website